صبر آمد!

1
اگر دنبال عشقی من ندارم
كه من جز قلبی از آهن ندارم
برو دست از سرم بردار ای عشق
كه حال بیستون كندن ندارم!


2
یا جامه احساس و وفا بر تن كن
یا از تلفات عشق خود دیدن كن
امروز دلم به سن تكلیف رسید
لطفی كن و تكلیف مرا روشن كن


3
تقویم تولد من از قبر آمد
خورشید دلم با كفن ابر آمد
آنروز كه آفریدم از خاك خدا
می خواست كه آدمم كند، صبر آمد!


4
هر روز نظر به سوی رویی كردم
با گریه این و آن وضویی كردم
بی اشكی من دلیل بی دردی نیست
در مصرف آب صرفه جویی كردم!


5
با دادن قلقلك نمك گیرم كرد
چشمك زد و كم كمك نمك گیرم كرد
با آن حركات نازك و شیرینش
آن خسرو بی نمك، نمك گیرم كرد

@@@نــــــظـــــر يـــــــــادتـــــــون نـــــــــــــــــــره@@@