صبر آمد!
صبر آمد!
1
اگر دنبال عشقی من ندارم
كه من جز قلبی از آهن ندارم
برو دست از سرم بردار ای عشق
كه حال بیستون كندن ندارم!
2
یا جامه احساس و وفا بر تن كن
یا از تلفات عشق خود دیدن كن
امروز دلم به سن تكلیف رسید
لطفی كن و تكلیف مرا روشن كن
3
تقویم تولد من از قبر آمد
خورشید دلم با كفن ابر آمد
آنروز كه آفریدم از خاك خدا
می خواست كه آدمم كند، صبر آمد!
4
هر روز نظر به سوی رویی كردم
با گریه این و آن وضویی كردم
بی اشكی من دلیل بی دردی نیست
در مصرف آب صرفه جویی كردم!
5
با دادن قلقلك نمك گیرم كرد
چشمك زد و كم كمك نمك گیرم كرد
با آن حركات نازك و شیرینش
آن خسرو بی نمك، نمك گیرم كرد
@@@نــــــظـــــر يـــــــــادتـــــــون نـــــــــــــــــــره@@@
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲۸ ب.ظ توسط وحید
|